دلم زین مرد بی ایمان گرفته است
وزین عصیان بی پایان گرفته است
دلم از بهر این جنگ و هیاهو
ز درد و رنج و این فقدان گرفته است
برای کشور افتاده بر خاک
برای گربه بی جان گرفته است
برای آسمان تیره از ابر
که می بارد از آن حیوان گرفته است
ز درد مادر غلتیده در مرگ
برای کودک بی نان گرفته است
برای دختر رنجیده خاطر
ز بند میله ی زندان گرفته است
برای پیکر آلوده از زهر
ز ناخوش ناله انسان گرفته است
دلم از غصه این روز دلگیر
برای تلخی این سان گرفته است