شللی یه جمله داره که برای من خیلی راهگشا بوده.شاید به درد شما هم بخوره. میگه:
گذشته از آن گذشتگان و آینده از آن توست.مادام که از آن توست نگهش دار و افکارت را نه روی آزاری که در گذشته انجام دادی بلکه روی کمکی که اکنون می توانی انجام دهی متمر کز کن.
وقتی آدما به چشمای هم عادت می کنن
حتی با نگاهشون به هم خیانت می کنن
وقتی آدما دیگه همدیگه رو دوست ندارن
واسه هم به جای گل فقط بهونه میارن...
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک...
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک...
تو می روی و دل ز دست می رود
مرو که با تو هرچه هست می رود
دلی شکستی و به هفت آسمان
هنوز بانگ این شکست می رود
کجا توان گریخت زین بلای عشق
که بر سر من از الست می رود
نمی خورد غم خمار عاشقان
که جام ما شکست و مست می رود
از آن فراز و این فرود غم مخور
زمانه بر بلند و پست می رود
بیا که جان سایه بی غمت مباد
وگرنه جان غم پرست می رود
شب غم تو نیز بگذرد ولی ...
در این میان دلی ز دست می رود
سایه
آرام باش،آرام،تو خدا را داری
آن حقیقت،آن یگانه،آن هوادار شبانه
آرام باش،آرام،تو خدا را داری
پس نگو تنهایی،پس نگو بی یاورم،بی یارم
آرام باش،آرام،تو خدا را داری
آن عشق،آن معبود،سنگ صبور دل من،دل تو
پس خموش،ما خدا را داریم.
پرو فسور کورت پترواین توی یکی از کتاباش نوشته:
-عشق میهمانی مؤدب است؛ورودش را با ضربه های قلب اعلام می کند.
-عشق واقعی حسادت نمی شناسد.
-عشق واقعی هرگز کور نیست؛زیرا واقعیت واقعیت وجود دیگری را می بیند.
-عشق واقعی هرگز نمی تواند به نفرت تبدیل شود.
-عشق تنها چیزی است که با بخشیدن رشد می کند.
-بهترین ملاک برای شناخت میزان عشق دو نفر آن است که تصویر پیر شدن آنها در کنار یکدیگر هر دو را شاد کند.
از اوج بنگریم و ببینیم
در این فضای لایتناهی
از ذره کمترانیم
غرق هزار گونه تباهی
از اوج بنگریم و ببینیم
آخر چرا به سینه انسان دیگری
شمشیر می زنیم؟
دل با خود عهد بست که:از این به بعد می خوام سنگ باشم
اون رفت که کنار همه سنگای دیگه زندگی کنه.
ولی عاشق یه سنگ دیگه شد...
هوا تاریک شد...
آفتابگردان عاشق،آسمان را به دنبال
آفتاب جستجو می کرد.
ناگاه ستاره ای چشمک زد.
آفتابگردان سرش را پایین انداخت.
«آری...گل ها خیانت نمی کنند.»
افتاد...
شکست...
زیر باران پوسید.
آدم که نکشته بود
عاشق شده بود...
آبرهام لینکن در نامه ای خطاب به معلم پسرش می نویسد:
1/به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خودش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5دلار پیدا کند.(برو بابا.)
2/به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروزی لذت ببرد.
3/به پسرم یاد دهید که همه حرف ها را بشنود و درست ترین را انتخاب کند.(توضیح:درست ترین یعنی همون حرف خودش.)
4/به پسرم یاد بدهید که با ملایم ها،ملایم و با گردنکشان،گردنکش باشد.(اینو راست می گه.)
5/به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود ولی با تقلب قبول نشود.(بازم برو بابا.)
درین سرای بی کسی،کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان،چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز چنین شبی سپیده سر نمی زند.
سایه
روزگاری است که پرواز کبوتر ها
در فضا ممنوع است
که چرا
به حریم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است...
روزگاری است که خوبی خفته است
و بدی بیدار است
و هیاهوی قناری ها،
خواب جت ها را آشفته است...
فکر می کردم تو که بروی خورشید دیگر طلوع نخواهد کرد. فکر می کردم ماه دیگر مرا نگاه نخواهد کرد.فکر می کردم گلها پرپر می شوند.فکر می کردم زندگی تمام می شود.
فکر می کردم تو که نباشی روزگار به من طعنه میزند.فکر می کردم سرنوشت و تقدیر دیگر مرا زنده فرض نخواهند کرد.اصلا مگر تو بروی من زنده می مانم؟
ولی تو که رفتی فردا خورشید طلوع کرد.شب ماه لبخند زنان با ستاره ها بازی می کرد.گلها سرحال تر از همیشه به من سلام کردند.روزگار با خشم مرا نگریست...وسرنوشت و تقدیر هنوز داشتند برای غمگین تر کردنم نقشه می کشیدند...
تو رفتی ...تنها ...آه ...
تو که رفتی حتی مرگ هم به یاریم نیامد...
آن وقت بود که دانستم هنگام ناراحتی تنهای تنهایم....
به دل گفتم فردا که بیاید روز دیگری است
شاید پس از امروز فردا روز بهتری است
امروز همان فرداست که دیروز گفتم
ولی هیچ چیز تازه ای در آن نیافتم
پسر کوچک نزد مادرش رفت و یک برگه کاغذ به او داد:مرتب کردن اتاق خوابم100تومان،مراقبت از برادر کوچکم150تومان
خرید نان 200تومان،بیرون بردن سطل زباله50تومان؛جمعا شما به من 500تومان بدهکارید.
مادر اندکی فکر کرد و پشت برگه صورتحساب نوشت:بابت سختی نه ماه که در وجودم رشد کردی،هیچ...بابت تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم،هیچ...بابت غذا دادن،تمبز کردن و توجهات دیگر،هیچ...بابت عشق و علاقه ام به تو که نمی توان آن را اندازه گرفت،هیچ ...
پسرک وقتی نوشته های مادرش را خواند مادرش را در آغوش کشید و گفت:مادر خیلی دوستت دارم.آن گاه قلم خود را برداشت و زیر صورتحساب خود نوشت:قبلا به طور کامل پرداخت شده است.
آن که نیک است و از نیک بودن خود بی خبر،در نیکی برترین است.
آن که نیکی میکند به امید نیکنامی،در نیکی کمترین است.
آن که در نیکی برترین است،بی انجام هیچ عملی،هیچ کاری را ناکرده نمی گذارد.
و آن که در نیکی کمترین است با دخالتهای خود،بسیاری از کارها را نا کرده می گذارد.
خیر خواهی راستین،نیکی کردن است بی چشمداشت سود،و دادگری راستین،قضاوت کردن است خالی از پیشداوری.
من تصویرهایی دارم،از سکوت
که در بیانش واژه ها لالند و کلمه ها کوچک
بر مرز سکوت در جنگل کلمه...
ای کاش پنجره ای باشم...
صداقت یک کلمه ساده است ولی پر از مفهومه.از این می ترسم که یه روزی توی قلب ما آدمها هم خبری از صداقت نباشه و صداقت نابود بشه.
یادمون باشه اگر تمام وسایل اطراف ما ماشین یا الکترونیکی بشه بازم دلای ما از آب و خاک و گله... یادمون باشه اگه صداقتو از قلبامون بیرون کردیم دیگه هیچ جای دنیا نمی تونیم پیداش کنیم...یادمون باشه مفهوم زندگی خیلی فراتر از خوردن و خوابیدن و خوشگذرونیه... یادمون باشه زندگی خالی نیست...